من: یک شازده خانوم
بذار اینم بگم که یکم گریه کنیم دور همی : قبل از امتحان به یه عده که میگم درس چی خوندی؟! میگه : هیچی بابا! دلت خوشه ها! بعد از امتحان که میشه و میگم چه طور بود امتحان؟! میگه : خوب نبود! من همه ی ترم خودم رو کشتم و این درس رو خوندم ولی اینجور شد! _____________ پی نوشت : یعنی من از اینجور آدما حـــــــــــــــالم به هم می خوره! اینو بگم یکم با هم بخندیدم : توی کلاسمون یه پسر ِ بود که هر وقت می دیدمش و چشمش می افتاد توی چشمم همچین با حالت قهر چشماش رو می چرخوند یه طرف دیگه که بیا و ببین! اصلا انگار حقش رو خورده باشم! خداییش به سرم زده ایندفعه برم بپرسم شاید واقعا دشمنیم با هم و من خبر ندارم ، خب ببینم اگه اینجور ِ منم دیگه چشم قره/غره برم بهش از این به بعد! راستی خبر اینکه : فهمیدم کدوم یکی از اون سه نفر بوده که ...! حالا چه جوری فهمیدنش بماند ولی مهمش اینه که این همونی که من ازش خوشم می اومد نبود! سر جلسه امتحان جواب سوال رو بلد بودم ها ولی از بغل دستیم تقلب گرفتم و جواب رو غلط نوشتم! راننده تاکسیا توی یه صف واستاده بودن ، که یکیشون (پنجمین یا چهارمین نفر بود انگار!) به راننده تاکسی اولی داد زد : " برو جلو! د ِ برو جلو! برو جلو میگم نذار نفر جلوت بیاد عقب! " بعد که اوامرش تموم شد آروم تر گفت : " سیرابی! " میخواستم بگم : عرضه داری اینم بلند بگو! به خدمتتان عارضم که بعد از دو هفته تعیلات جهت ِ امتحانات امروز کیس مذکور مشاهده شد ولی عجبا که در دل شاهزاده خانوم آب از آب تکان نخورد لامصب! _____________ پی نوشت : و اینگونه بود که بار دگر قصه ی دلدادگی به سر رسید! ولی! شازده به خونش نرسید! دهلم براش تهنگ شده! ______________ پی نوشت : دقیقا به همین غلیظی که نوشتم! لاک ِ نوک ِ ناخنام پریده یکم! کاش یکی بود برام لاک میزد دوباره! _________ پی نوشت : این یکی دیگه مخاطب ِ خاص داره هــــــــــــــــــــــــا! حواستون که هست؟! وقتی میام حرف عاشقانه بزنم خودم حالم بهم می خوره دیگه خدا رحم کنه به شماها! وقتی روزا نمیتونی اونی که میخوای رو ببینی شبا اوتوماتیک قشنگ تر میشن چون امکان دیدنش توی خواب بیشتر ِ! همه بهم میگن تو حتما دوست پسر داری! هر چی هم که میگم ندارم باور نمیکنن! اِی بابا! آش ِ نخورده و دهن سوخته! مسخره ست دلتنگ شدن برای کسی که مطمئنی توی طول روز حتی یک صدم ثانیه هم یادت نمی افته! تازه اصلا نمیدونه که تو دلت براش تنگ شده! خداییش مسخره ست دیگه! اَه! هـِـــــــــــی امان از عاشقی! _________ پی نوشت : کلا وقتایی که من چتر همراهم باشه بارون نمیاد! امروز اشتباه کردم بی چتر رفتم بیرون! یعنی کم موند سیل بیاد! - صحنه اوّل ، خونه - وای خدایا دیر شد! چرا دکمه این کفشا سفت شدن امروز! چقدرم فشار میده! حتما چون شلورام توش ِ اینجور ِ! عیب نداره درست میشه! مامااااااااااااان خداحافظ من رفتم! - صحنه دوّم ، سر خیابون ِ منتهی به خونه - ای وای این کفش ِ چرا شصت پام رو داره فشار میده؟! تا دیروز که انگشت کوچیکه رو میزد فقط! الحمدلله هر دم از این باغ گلی میرسد! لعنتی! آقا میدون ... میرید؟! - صحنه سوّم ، سر کوچه دانشکده - ا ِ! چرا پاهام این شکلی شده! وا! یادمه خریدنی اینجور نبود! به خدا بهتر بود مدلش! آخه چرا به جای اینکه نوک کفشا بیشتر رو به هم باشه بیشتر رو به بیرون ِ؟! تا جایی که یادم ِ تا دیروز طبیعی بود! نمیدونم والله! وااااااااای الان دیر میشه! میگم ... نه! ... آره؟! نه بابا! مگه میشه؟! برو بابـــــــــــــــــــا! ولی باور کن! باور کن کفشات رو بر عکس پوشیدی! خدای من! آره! وای الان اگه کسی ببینه میشم سوژه دانشگاه! خدایا خدایا کسی نبینه لطفا! -صحنه چهارم ، توی حیاط دانشکده - وااااااااااااااااای! حتما باید موبایل این پسر ِ درست می افتاد جلو پای من و دل و روده اش میزد بیرون! اگه ببینه آبروم میره که! آره نباید واستم از روی گوشیش می پرم و میرم! وای خدا رو شکر! ندید انگار! - صحنه پنجم ، توی کلاس - آخیش! شصتم داشت می ترکید ها! راحت شدم! چقدر جزوه نخونده واسه امتحانا دارم! الان جا داره از صمیم قلب بگم که : ای خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا کمک یعنی واقعا! عقلم : آخه نونت نبود آبت نبود عاشق شدنت چی بود؟! دلــم : مگه دست خودم بود! عقلم : پـَ نه پـَ دست ِ من بود! دلــم : مگه به قیافه ست؟! عقلم : یعنی نیست؟! آره جون ِ خودت! دلــم : خب آخه انقدر هم که میگی بد نیست که! عقلم : آره دیگه زبونت هم که درازه ولی خداییش نصف پسرایی که داری براشون طاقچه بالا میذاری از این بهترن اونوقت اومدی افتادی توی تور این یکی! دلــم : خودم میدونم! یادآوری نمی خواست! پس نمک به زخمم نپاش! عقلم : می پاشم خوبم می پاشم! دلــم : زیاد به خودت مغرور نشو! منم تقریبا مطمئن بودم این اتفاق نمی افته ولی افتاد! عقلم : خودت رو توجیه نکن! تقصیر خودت رو هم گردن کس دیگه ننداز! چون از خودت ساده تر حداقل توی شعاع بیست متریمون کسی نیست که بتونی گناهت رو بندازی گردنش! د ِ د ِ د ِ یه روز چشمم روت نبود ها! الله اکبر! دلــم : انقدر غر نزن دیگه! به حد کافی گرفته هستم! تو دیگه روی آئورتم رژه نرو! عقلم : اگه من غر نزنم و متوقفت نکنم که معلوم نیست چه دست گلی به آب بدی دیگه که! یه دیقه ولت کردم این شد! اگه به حال خودت بذارمت که زیر پای این و اون له میشی بیچاره! دلــم : الان هم شدم! عقلم : د ِ نشدی! د ِ نذاشتم بشی! له شدن ندیدی! و ... میدونــــــــــــــی ... ا ِ میدونی؟! خُب پس دیگه گفتن نداره که! کلا توی خونه آرایش نمیکنم چون : اعتقاد داریم که ما و آنجلینا جولی دونفری هستیم که قابلیت بدون آرایش رفتن بر روی صحنه را هم داریم حتی! و ما بسی حس میکنیم که عاشق شده ایم __________ پی نوشت : البته هنوز مطمئن نیستیم 100% که احساسمان کاذب نباشد! یه ساعت قبلش بهش گفتم : استاد! نفر چهاروم من باشم دیگه! میخوام پروژه ام رو با شما بگیرم! بهم گفت : آخه میدونی! استاد ... میگه 3 نفر میخوام بردارم! منم دارم مقاومت میکنم که 3 تا بردارم! حالا تا شنبه خبر میدم! بهش گفتم : باشه استاد پس من تا شنبه منتظر جواب شما هستم! بهم گفت : باشه یک شنبه میگم! بهش گفتم : باشه استاد مرسی! ... یک ساعت و نیم بعد رفتم زیراکس دانشکده! اومدم بیرون دیدم استاد و بقیه دم درن ... بهم میگه : تو رو خدا از من ناراحت نشو دیگه نفر چهارمم رو انتخاب کردم! بهش گفتم : ولی استاد منم که ازتون خواستم باهاتون کار کنم! و ... (دیگه بقیش رو تعریف نمیکنم چون مهم نیست دیگه!) ___________ آخر سر نوشت : من ناراحتم! نه چون بهم پروژه نداد! چون یک ساعت و نیم قبلش من رو رد کرده بود ناراحت شدم! البته برای کسی بد نمیخوام امیدوارم اون دوستی که تونست پروژه بگیره موفق باشه توی کارش ولی بغضم دست ِ خودم نیست! یعنی میخوام بدونم این کیه که یادداشتهای برتر هفته رو انتخاب میکنه؟! لطفا اگه دیدیدش از طرف من ازش بخواهید " برتر" رو برامون تعریف کنه اوّل! والله! اونوقت من چرا عین ِ خیالم نیست که دوشنبه میان ترم دارم! هر کار کردم این دست ِ! ا ِ کجا رو داری نگاه میکنی؟! بابا همین که این پایین ِ دیگه! الله ُ اکبر! داشتم میگفتم! هر چی سعی کردم این دست ِ رنگش قرمز بشه نشد که نشد! و باید اعتراف کنیم که برای انتخاب استاد و پروژه در میان ِ زمین و آسمان معلق و مبهوت و متحیر مانده ایم! باشد که رستگار شویم!
والله!
یعنی الان دلم میخواد خودکشی کنم! 





، ببخشید ولی از تصور اینکه عاشق شدم خنده ام میگیره! 




حالا باز یه ریخت و قیافه ای داشت یه چی! آخه عاشق چیش شدی؟! 


اصلا من چرا به تو توضیح میدم؟!
هر چی هست من خوشم میاد! تو رو سـَ نـَ نـَ؟! 
حالا باز اونم دوستت داشت یه چیز! آخه دوستت هم نداره بدبختی که! 

لازم باشه در گوشت هم میزنم!
فکر کردی افسارم رو میدم دستت تا هرچی غرور و آبرو دارم رو به تاراج بذاری؟! تو نادونی ولی من که نیستم! 








| Design By : Pichak |
