من: یک شازده خانوم

بذار اینم بگم که یکم گریه کنیم دور همی :

قبل از امتحان به یه عده که میگم درس چی خوندی؟! میگه : هیچی بابا! دلت خوشه ها!

بعد از امتحان که میشه و میگم چه طور بود امتحان؟! میگه : خوب نبود! من همه ی ترم خودم رو کشتم و این درس رو خوندم ولی اینجور شد!

_____________

پی نوشت : یعنی من از اینجور آدما حـــــــــــــــالم به هم می خوره!

نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

اینو بگم یکم با هم بخندیدم :

توی کلاسمون یه پسر ِ بود که هر وقت می دیدمش و چشمش می افتاد توی چشمم همچین با حالت قهر چشماش رو می چرخوند یه طرف دیگه که بیا و ببین! اصلا انگار حقش رو خورده باشم! خداییش به سرم زده ایندفعه برم بپرسم شاید واقعا دشمنیم با هم و من خبر ندارم ، خب ببینم اگه اینجور ِ منم دیگه چشم قره/غره برم بهش از این به بعد! نیشخند والله!

نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

راستی خبر اینکه :

فهمیدم کدوم یکی از اون سه نفر بوده که ...! حالا چه جوری فهمیدنش بماند ولی مهمش اینه که این همونی که من ازش خوشم می اومد نبود!

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

سر جلسه امتحان جواب سوال رو بلد بودم ها ولی از بغل دستیم تقلب گرفتم و جواب رو غلط نوشتم! خنثی یعنی الان دلم میخواد خودکشی کنم! کلافه

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

راننده تاکسیا توی یه صف واستاده بودن ، که یکیشون (پنجمین یا چهارمین نفر بود انگار!) به راننده تاکسی اولی داد زد : " برو جلو! د ِ برو جلو! برو جلو میگم نذار نفر جلوت بیاد عقب! " بعد که اوامرش تموم شد آروم تر گفت : " سیرابی! "

میخواستم بگم : عرضه داری اینم بلند بگو!

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

به خدمتتان عارضم که بعد از دو هفته تعیلات جهت ِ امتحانات امروز کیس مذکور مشاهده شد ولی عجبا که در دل شاهزاده خانوم آب از آب تکان نخورد لامصب! از خود راضی

_____________

پی نوشت : و اینگونه بود که بار دگر قصه ی دلدادگی به سر رسید! ولی! شازده به خونش نرسید! ابله

نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

دهلم براش تهنگ شده!

______________

پی نوشت : دقیقا به همین غلیظی که نوشتم! مژه

نوشته شده در جمعه ٩ دی ۱۳٩٠ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

لاک ِ نوک ِ ناخنام پریده یکم! کاش یکی بود برام لاک میزد دوباره!

_________

پی نوشت : این یکی دیگه مخاطب ِ خاص داره هــــــــــــــــــــــــا! حواستون که هست؟! نیشخند 

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

وقتی میام حرف عاشقانه بزنم خودم حالم بهم می خوره دیگه خدا رحم کنه به شماها! خنده

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

وقتی روزا نمیتونی اونی که میخوای رو ببینی شبا اوتوماتیک قشنگ تر میشن چون امکان دیدنش توی خواب بیشتر ِ!

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

همه بهم میگن تو حتما دوست پسر داری! هر چی هم که میگم ندارم باور نمیکنن! اِی بابا! آش ِ نخورده و دهن سوخته!

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

مسخره ست دلتنگ شدن برای کسی که مطمئنی توی طول روز حتی یک صدم ثانیه هم یادت نمی افته! تازه اصلا نمیدونه که تو دلت براش تنگ شده! خداییش مسخره ست دیگه! اَه!

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

هـِـــــــــــی امان از عاشقی!

_________

پی نوشت : سبزقهقهه ، ببخشید ولی از تصور اینکه عاشق شدم خنده ام میگیره! قهقهه

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

کلا وقتایی که من چتر همراهم باشه بارون نمیاد! امروز اشتباه کردم بی چتر رفتم بیرون! یعنی کم موند سیل بیاد! خنثی

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

- صحنه اوّل ، خونه -

وای خدایا دیر شد! چرا دکمه این کفشا سفت شدن امروز! چقدرم فشار میده! حتما چون شلورام توش ِ اینجور ِ! عیب نداره درست میشه! مامااااااااااااان خداحافظ من رفتم!

- صحنه  دوّم ، سر خیابون ِ منتهی به خونه -

ای وای این کفش ِ چرا شصت پام رو داره فشار میده؟! تا دیروز که انگشت کوچیکه رو میزد فقط! الحمدلله هر دم از این باغ گلی میرسد! لعنتی! آقا میدون ... میرید؟!

- صحنه سوّم ، سر کوچه دانشکده -

ا ِ! چرا پاهام این شکلی شده! وا! یادمه خریدنی اینجور نبود! به خدا بهتر بود مدلش! آخه چرا به جای اینکه نوک کفشا بیشتر رو به هم باشه بیشتر رو به بیرون ِ؟! تا جایی که یادم ِ تا دیروز طبیعی بود! نمیدونم والله! وااااااااای الان دیر میشه! میگم ... نه! ... آره؟! نه بابا! مگه میشه؟! برو بابـــــــــــــــــــا! ولی باور کن! باور کن کفشات رو بر عکس پوشیدی! خدای من! آره! وای الان اگه کسی ببینه میشم سوژه دانشگاه! خدایا خدایا کسی نبینه لطفا!

-صحنه چهارم ، توی حیاط دانشکده -

وااااااااااااااااای! حتما باید موبایل این پسر ِ درست می افتاد جلو پای من و دل و روده اش میزد بیرون! اگه ببینه آبروم میره که! آره نباید واستم از روی گوشیش می پرم و میرم! وای خدا رو شکر! ندید انگار!

- صحنه پنجم ، توی کلاس -

آخیش! شصتم داشت می ترکید ها! راحت شدم!

نوشته شده در دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

چقدر جزوه نخونده واسه امتحانا دارم! الان جا داره از صمیم قلب بگم که :

ای خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا کمک یعنی واقعا! نگران

نوشته شده در دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

عقلم : آخه نونت نبود آبت نبود عاشق شدنت چی بود؟! خنثی

دلــم : مگه دست خودم بود! ناراحت

عقلم : پـَ نه پـَ دست ِ من بود! منتظر حالا باز یه ریخت و قیافه ای داشت یه چی! آخه عاشق چیش شدی؟! کلافه

دلــم : مگه به قیافه ست؟! قهر

عقلم : یعنی نیست؟! آره جون ِ خودت! ابرو

دلــم : خب آخه انقدر هم که میگی بد نیست که! سوال اصلا من چرا به تو توضیح میدم؟! قهر هر چی هست من خوشم میاد! تو رو سـَ نـَ نـَ؟! زبان

عقلم : آره دیگه زبونت هم که درازه ولی خداییش نصف پسرایی که داری براشون طاقچه بالا میذاری از این بهترن اونوقت اومدی افتادی توی تور این یکی! خنثی حالا باز اونم دوستت داشت یه چیز! آخه دوستت هم نداره بدبختی که! آخ

دلــم : خودم میدونم! یادآوری نمی خواست! پس نمک به زخمم نپاش! ناراحت

عقلم : می پاشم خوبم می پاشم! عصبانی لازم باشه در گوشت هم میزنم! عصبانیفکر کردی افسارم رو میدم دستت تا هرچی غرور و آبرو دارم رو به تاراج بذاری؟! تو نادونی ولی من که نیستم! عصبانی

دلــم : زیاد به خودت مغرور نشو! منم تقریبا مطمئن بودم این اتفاق نمی افته ولی افتاد! افسوس

عقلم : خودت رو توجیه نکن! تقصیر خودت رو هم گردن کس دیگه ننداز! چون از خودت ساده تر حداقل توی شعاع بیست متریمون کسی نیست که بتونی گناهت رو بندازی گردنش! د ِ د ِ د ِ یه روز چشمم روت نبود ها! الله اکبر! کلافه

دلــم : انقدر غر نزن دیگه! به حد کافی گرفته هستم! تو دیگه روی آئورتم رژه نرو! زبان

عقلم : اگه من غر نزنم و متوقفت نکنم که معلوم نیست چه دست گلی به آب بدی دیگه که! یه دیقه ولت کردم این شد! اگه به حال خودت بذارمت که زیر پای این و اون له میشی بیچاره! عصبانی

دلــم : الان هم شدم! ناراحت

عقلم : د ِ نشدی! د ِ نذاشتم بشی! له شدن ندیدی! خنثی

و ...

نوشته شده در دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

میدونــــــــــــــی ...

ا ِ میدونی؟!

خُب پس دیگه گفتن نداره که!

نوشته شده در شنبه ۳ دی ۱۳٩٠ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

کلا توی خونه آرایش نمیکنم چون :

اعتقاد داریم که ما و آنجلینا جولی دونفری هستیم که قابلیت بدون آرایش رفتن بر روی صحنه را هم داریم حتی!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

و ما بسی حس میکنیم که عاشق شده ایم خیال باطل

__________

پی نوشت : البته هنوز مطمئن نیستیم 100% که احساسمان کاذب نباشد!

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

یه ساعت قبلش بهش گفتم : استاد! نفر چهاروم من باشم دیگه! میخوام پروژه ام رو با شما بگیرم!

بهم گفت : آخه میدونی! استاد ... میگه 3 نفر میخوام بردارم! منم دارم مقاومت میکنم که 3 تا بردارم! حالا تا شنبه خبر میدم!

بهش گفتم : باشه استاد پس من تا شنبه منتظر جواب شما هستم!

بهم گفت : باشه یک شنبه میگم!

بهش گفتم : باشه استاد مرسی!

... یک ساعت و نیم بعد رفتم زیراکس دانشکده! اومدم بیرون دیدم استاد و بقیه دم درن ...

بهم میگه : تو رو خدا از من ناراحت نشو دیگه نفر چهارمم رو انتخاب کردم!

بهش گفتم : ولی استاد منم که ازتون خواستم باهاتون کار کنم!

و ...

(دیگه بقیش رو تعریف نمیکنم چون مهم نیست دیگه!)

___________

آخر سر نوشت : من ناراحتم! نه چون بهم پروژه نداد! چون یک ساعت و نیم قبلش من رو رد کرده بود ناراحت شدم! البته برای کسی بد نمیخوام امیدوارم اون دوستی که تونست پروژه بگیره موفق باشه توی کارش ولی بغضم دست ِ خودم نیست!

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

یعنی میخوام بدونم این کیه که یادداشتهای برتر هفته رو انتخاب میکنه؟!

لطفا اگه دیدیدش از طرف من ازش بخواهید " برتر" رو برامون تعریف کنه اوّل! والله!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

اونوقت من چرا عین ِ خیالم نیست که دوشنبه میان ترم دارم! متفکر 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

هر کار کردم این دست ِ! ا ِ کجا رو داری نگاه میکنی؟! بابا همین که این پایین ِ دیگه! الله ُ اکبر! داشتم میگفتم! هر چی سعی کردم این دست ِ رنگش قرمز بشه نشد که نشد! افسوس

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

و باید اعتراف کنیم که برای انتخاب استاد و پروژه در میان ِ زمین و آسمان معلق و مبهوت و متحیر مانده ایم! باشد که رستگار شویم!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()


Design By : Pichak