من: یک شازده خانوم

باید خــــــــــــــودم را ببرم خانه
باید ببرم صورتش را بشویم
ببرم دراز بکشد
دلداری‌اش بدهم که فکر نکند
بگویم که می‌گذرد که غصه نخورد
باید خودم را ببرم بخوابد ، من خسته است!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩۱ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

خدایا ...

دیگه نمی تونم ادامه بدم!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩۱ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

حالا که روش های ما برای دوست بودن فرق داره و معیار سنجش تو فقط روش خودته پس ...

من رفتم!

نوشته شده در جمعه ٥ آبان ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

تو نمیدونی این غروری که به پات شکست چقدر برام عزیز بود!

نوشته شده در پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩۱ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

همون قدر که من به نظر بقیه عجیب غریبنم اونا به نظر من عادی میان!

نوشته شده در پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩۱ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

من اصلا نمیگم تو بدی!

فقط میگم تو خیلی با من فرق داری ، همین!

نوشته شده در پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩۱ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

من خیلی وقته که عادت کردم که آدما خودشون رو با من تطبیق نخواهند داد! و همیشه این منم که باید خودم رو با بقیه تطبیق بدم! خب! ولی این حق رو واسه خودم هم قائلم که همون قدر که دلم میخواد ازشون فاصله بگیرم!

نوشته شده در پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩۱ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

دوستت دارم

نوشته شده در پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

و صدای شکستن غرورم را نشنیدی که فقط به خاطر تو شکستمش!

نوشته شده در پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

عزیزم!

یعنی الان داری چیکار میکنی؟!

نوشته شده در چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

اگه اینجا هم نبود خیلی وقت پیش خفه شده بودم!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

هی رفیق! بگو هر اونچه توی دلت سنگینی میکنه رو ، بگو تا سبک بشی ، ولی توقع نداشته باش من هم حرف بزنم ، من سالهاست که به نگفتن خو گرفتم!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

این دل دیگه دل نیست!

گورستون ِ هزاران حرف ِ زنده به گور شده ست!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

آهای!

تویی که میای توی کامنت ها می نویسی : وبلاگ خیلی جالبی دارین و این حرفا!

اینا همش درد ِ می فهمی ، درد!

چطور می تونه درد ِ یکی دیگه برات جالب باشه؟! هان؟!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

آسمان چشم اون آئیــنه ی کیست؟!

آنکه چون آئیـــــــــــنه با من روبرو بود!

درد و نفرین ، درد و نفرین بر سفر باد

سرنوشت این جدایــــی دست او بود

نوشته شده در دوشنبه ۱ آبان ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

خدایا!

...

میدونی نه؟

نوشته شده در دوشنبه ۱ آبان ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

حالم خوب نیست!

نوشته شده در شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۱ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

تو از چی رنجیدی؟

خواب چــیو دیدی؟

نوشته شده در دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

کاش میشد الان باز برم دانشگاه و بقیه کارم رو انجام بدم ، نمیخوام تا شنبه صبر کنم!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

جامو توی این دنیا نمیتونم پیدا کنم ، د ِ نشونم بده خب!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

این یعنی آخرش! یعنی خداحافظ!

نوشته شده در دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

وقتی یکی از چشمم افتاد دیگه افتاد! پس زور الکی نزن!

نوشته شده در جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

گاهی یه رفتار کوچیک همچین آدم رو مطمئن میکنه که صد تا قسم حضرت عباس نمیتونه بکنه!

نوشته شده در جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

اینجا هنوز تنها جای امن و راحت ِ برای نوشتنم ، اینجا هنوز سرزمین ِ منه ، فقط مال منه ، بدون اینکه لازم باشی با هیچ کسی قسمتش کنم ، من هنوز اینجا رو دوست دارم ، خیلی!

نوشته شده در جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()

اینکه همیشه گیر آدمای خوب بیفتی هم واسه خودش مصیبتیه!

اینکه وقتی میرن! مطمئنی تقصیر اونا نبوده! پس حالا به کی بد بگی؟! این میشه که یه حسرت توی دلت می مونه به اندازه همه ی دنیا!

___________

پی نوشت : من خوبم ، فقط بی حوصله ام همین!

نوشته شده در چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ توسط شازده خانوم نظرات ()


Design By : Pichak